فريد الدين العطار النيسابوري
227
منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )
كاين گدا گر هيچ بادنجان خورد * تا بجنبد ضربتى بر جان خورد هر زمانم چون بسوزد جان چنين * نيست با او كارِ من آسان چنين هر كه را او در كشد در كارِ خويش * دم نيارد ز دمى بىيارِ خويش سخت كارىست اين كه ما را اوفتاد * برتر از جنگ و مدارا اوفتاد هيچ دانى را نه دانش نه قرار * با همه دانى بيفتادهست كار هر زمانى ميهمانى در رسد * كاروانِ امتحانى در رسد گر چه صد غم هست بر جانِ عزيز * نيز مىآيد چو خواهد بود نيز هر كه از كتمِ عدم شد آشكار * سر به سر را خون بخواهد ريخت زار صد هزاران عاشقِ سر تيزِ او * جان كنند ايثارِ يك خونريز او جملهء جانها از ان آيد به كار * تا بريزد خونِ جانها زار زار . الحكاية و التمثيل گفت ذو النّون مىشدم در باديه * بر توكّل بىعصا و زاويه چل مرقّع پوش را ديدم به راه * جان بداده جمله بر يك جايگاه شورشى در عقلِ بيهوشم فتاد * آتشى در جانِ پر جوشم فتاد